
پلیس مشهد معمای دزدیدهشدن النگوهای پیرزنی را که نمیخواست از فرزندانش شکایت کند، حل کرد.
چند روز پیش، زوج سالمندی با مراجعه به کلانتری پنجتن، سراغ اتاق رئیس کلانتری را گرفتند. وقتی از آنها دلیل مراجعهشان پرسیده شد، پیرزن بغضش ترکید و با لحنی ناراحت گفت: بین فرزندانم، نوههایم، عروسها و دامادهایم بودم که مرا بیهوش کردند. وقتی به هوش آمدم، متوجه شدم النگوهایم دزدیده شده است. نمیخواستم از خانوادهام شکایت کنم، اما وقتی بچهها متوجه شدند، ماجرا متفاوت شد. همه فرزندانم به جان هم افتادند و دیگر چارهای برای من نگذاشتند.
از خانواده خواسته شده بود همه نوهها به کلانتری بیایند، اما سه نفر ازجمله سارا به بهانه کلاس آنلاین غیبت کرده بودند. به دستور پلیس، سارا که روز جمعه برای همه نوشیدنی ریخته بود، همراه مادرش در کلانتری حاضر شد و در مواجهه با پرسشهای فنی مأموران درباره نوشیدنیها، جا خورد. سارا زیر گریه زد و به سرقت طلاهای مادربزرگش اعتراف کرد




